مهم این است که من و حزب من بتوانیم به مردم خدمت کنیم، اصلا دیگران را چه به خدمت به مردم، ما نه تشنه قدرتیم و نه شیفته ی خدمت بلکه گرسنه خدمتیم و کس دیگری حق ندارد در این وادی گرسنگی قدم بردارد، در ناحق بودن جبهه مقابل همین بس که با من نیست.....

این روزها حال آدم از خواندن تیتر روزنامه ها و سایت های خبری به هم می خورد البته غصه ی این قصه، پیشینه ای دراز دارد. من که آخرش متوجه نشدم مملکت ما رو به پیشرفت است یا با سر، به زمین خورده است، اگر موفقیتی هست پس چرا همه نمی گویند و اگر شکستی هست پس چرا فقط بعضی ها می گویند؟ براستی تا کی قبیله ای خواهیم بود؟ اگر دولتی که سرکار هست با ما بود: دولت و اشتباه؟! والا: دولت و خدمت؟!

متاسفانه این اوضاع فقط در رسانه ها حاکم نیست هم جا وضع به همین منوال است، کارگر، معلم، دانشجو، دکتر، مهندس، مسئول و غیر مسئول همه به فکر خود هستند و بس. دیروز دوستم که قبلا سر اختلاس بانکی اخیر حسابی داد و بیداد راه می انداخت سر اینکه اجازه کپی از تمرین ها رو بهش ندادم از دستم حسابی ناراحت شد، یکی از استادام که همیشه از دست مسئولین می نالد ۱۰ دقیقه دیرتر به کلاس می آید و ۱۰ دقیقه زودتر کلاس را ترک می کند، پریروز راننده تاکسی بعد از اینکه کلی فحش به مسئولین داد، توانست ماهرانه  بعد از قرمز شدن چراغ، با عبوری برق آسا از تقاطع، تحسین مسافران را برانگیزاند، امروز صبح مشتری که از وضع نامطلوب بربری سرو صدا راه انداخته بود ۲۰۰ تومنی چروکیده ی خود را با مهارتی خاص مابین ۲ تا ۲۰۰ تومنی دیگر به نانوا داد و این موارد را متاسفانه پایانی نیست....

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ (٢)كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ (٣)- سوره الصف

ای کسانیکه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟! نزد خدا بسیار خشم آور است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید!